مغفرت بازیچه ی افکارمان شد

 مصلحت ها پشتبند لافمان شد

 آرزومان چشم عالم بین بود

 چشم های هیز، هر دم ، یارمان شد

 آرزوی آسمان را داشتیم

 گوشه ای از این زمین هم جایمان شد

 دم ز مستی الهی می زدیم

 گوشه ای از میکده مآوایمان شد

 ثروت دنیا که چرک دست بود

 جای تقوا، توشه ی فردایمان شد

 شبچراغ ِ آرزومان کور بود

 هرکه از ره سررسید ، حوایمان شد

 روبرو حرمت نگه می داشتیم

 پشت سر،  ابلیس، سردمدارمان شد

 بارالها!  بگذر از تقصیرمان !

 کاین تناقض زاده از دنیایمان شد

 نی طریق بندگی گم کرده ایم

 فکرمان بازیچه ی رویایمان شد

 حمید سالاری – داروسازی – ورودی 85



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٤ | ٧:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()

من ز جان می گذرم گر تو به راهم گذری

من ره عقل بسوزم گر تو آنم گذری

 

من کنار شط غم با رود نجوا می کنم

زخمه بر جان می زنم گر تو به نازم گذری

 

دکتر عبدالرضا حسن زاده - داروسازی-عضو هیئت علمی



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٧ | ٧:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()

باران که می بارید میل گفتگو داشت

                      سر شانه ها اما خیال شستشو داشت

ما شعر باران را برای چتر خواندیم

                      افسوس اوهم سر به زیر و دل به تو داشت

یکباره پرسیدم که باران مزه اش چیست 

                از پشت خیسش گله ها در خلق و خو داشت

در سایه سار تک درختی در کویر دل نشستم 

          دیدم که از اشک روان آبی به جو داشت

آنجا دوباره شعر باران را برگ خواندیم   

              چون کودکی با آب میل شستشو داشت

آغوش بگشودم چو آمد در نگاهم مادری شد 

           از خیس باران مزه ها در گفتگو داشت

از روز روز کودکی هایم خبر داشت    

                گویی که خود هم کودکی را جست جو داشت

گفتیم برگردیم و چتر خویش را وارو بگیریم

          یاد از گلستانی که گلها را چنانی چتر وترو داشت

 

احمد زندوکیلی کرمانی- داروسازی-کارشناس آزمایشگاه



تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٢ | ۸:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()