تب ِ چشم ِ تو ، یادگاری چروک

غم ِ یشمی ِ ماندگاری چروک

تو یلدای شیرین ترین عاشقی

برای دل ِ بیقراری چروک

و در بوسه باران ِ پس کوچه ها

محل ِ قرار و مداری چروک

ولی سیب  ِ لب سرخ ِ مهر ِ مرا

چکاندی به حلقِ اناری چروک

***

کجایی گل ِ ناز پرورده ام ؟

نیفتی به دست ِ شراری چروک

دوخط نامه ات خوانده ام شصت بار

شده کاغذ ِ گریه داری چروک

و عکسی ، به زیبایی ِ یک خیال

جلوی ِ دو چشمان ِ تاری چروک

تو یعنی تب ِ سرخ ِ نارنجی ام

نه پوسیدن ِ در بهاری چروک

نیایی سراغم ، هدر می روم

در افسانه ی روزگاری چروک

و یکروز می بینی از بیکسی

چپیدم درون ِ مزاری چروک

فهیمه عباسی – داروسازی – واحد دبیرخانه



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢٦ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : - | نظرات ()

" آتش و تیغ"

 کنون من هم حسابی با کلام ال کاتبین دارم

حسابم را حسابی پر یقین دارم

قلم در دست من چون تیغ می رقصد

ولی افسوس دردستم زغالی آتشین دارم

رخی زیبا زغالی شد برای سرنوشتم

به تدبیرش نوشتم  نغمه هایی دلنشین دارم

گرم پرسی از آن خفتی که من کردم

قسم ها می خورم خصمی بنام همنشین دارم

قلم در دست من چون تیغ می رقصد

ولی افسوس در دستم کمانی در کمین دارم

ز بس گفتی‼ رفاقت های حرفی کار دستم داد

رفاقت را از این پس من فقط با حرف " شین" دارم

شباهنگام می اید خماری ، مهیا شو که جان کندن شماری

چه آوایی حزین دارم ، دهان واکن – دهان واکن زمین دارم

قلم در دست من چون تیغ می رقصد

ولی افسوس در دستم نگاری نازنین دارم

از این جانانه دل کندن - نتانم با چهل کندن

از آن ترسی کز این دارم – عرقها بر جبین دارم

به سازش خوب می رقصم که خوش دستی به سر دارد

شروع تا می کند -  من چرخشی ناز افرین دارم

قلم در دست من چون تیغ می رقصد

ولی افسوس در دستم ضمادی1 بهر کین دارم

کنون من مانده ام چون اسب در مرداب

به پای خود به پایان رفتنی من اینچنین دارم 

احمد زند وکیل کرمانی-  داروسازی - کارشناس آزمایشگاه



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢۱ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()

ت...و...ه...م...!

ظهر یک روز گرم خرداد ماه، پس از خوردن ناهار، رفتم که زیر درخت انجیر، روی یک حصیر پلاستیکی چرتی بزنم و از خنکای وزیدن باد توی برگهای اون درخت بزرگ لذت ببرم. تازه دراز کشیده بودم خمیازهکه یک دفعه یک چیزی زیر پیراهنم و در تماس با پوست شکمم جابجا شد و منم تره وتیز و دو دستی بهش چسبیدم! عقرب که نبود، که اگر بود تا حالا خدمتم رسیده بود! بچه مارهم که بعید بود، چون حس می کردم دست و پا داره و خوب، مارها هم که بی دست و پا هستند! بدنم مورمور می شد و از فکر اینکه یک کرپو (مارمولک در لهجه کرمانی) با اون پنجه های تیز و بی ریخت، با بدن پر از پولک، و کله ی گنده ای که همیشه یک لبخند طعنه آمیز را  روی صورتش حمل می کنه، الآن بین پیراهن و دستهای من گیر کرده و تقلا می کنه، چندشم می شد! .... الآن نه می توانستم ولش کنم که ممکن بود بره بالا که وامصیبت و یا بره پائین که واویلا!! کف دستهام عرق کرده بود که نمی دانم از ترس بود یا از بس که اون بیچاره را چقاریده بودم (فشار داده بودم در لهجه کرمونی!). به هر مصیبتی بود رفتم دم پنج دری که ظهرهای گرم سال جون می داد برای آب پاشیدن روی آجرهای کف اتاق و باز کردن همه درهای اون، که مثل یک کولر فضا را خنک می کرد و کیف می داد چرت زدن بعد ناهار! به آرامی بابا را که تازه خوابش برده بود صدا زدم! " ها چیه؟! چرا منو بیدار کردی؟!". یک کمی از سر ترس، یک کمی هم از سر خجالت، با تته پته کردن گفتم که چی شده و بابا یک نگاهی به آنچه که محکم با دو دست و زیر پیراهن نگه داشته بودم و یک نگاه هم به حال زارم انداخت و با تحکم گفت: " خوب ولش کنم ببینم چیه!!". سگرمه های بابا و بیدار کردن اون بنده خدا، اونم وسط یک چرت خوش عصرگاهی، راهی برای تاخیر و من و من کردن باقی نگذاشت و در حالی که آماده بودم به محض بیرون افتادن اون جانور خبیث با دمپایی خدمتش برسم، دستای خیس عرقم را به آرامی باز کردم و نگاهم را دوختم به آنچه که از پیراهنم بیرون می افتاد!!.... دوتا خودکار بیک که صبح، بعد از جلسه کنکور آزمایشی، به دلیل سوراخ بودن جیبهای شلوارم، انداخته بودم توی پیراهنم، افتاد روی زمین و باقی اش الفرار!! که اگر می ایستادم، لنگ کفش مصروف کله خودم می شد!!! حرکت اون جانور، محصول لغزیدن دیواره های شش وجهی دو تا خودکار روی هم بود و پنجه های تیز هم حاصل برخورد نوک خودکارها با پوست!

.... و این یک توهم بود!!

دکتر عباس پرداختی-داروسازی- عضو هیئت علمی



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱٤ | ٧:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()

دوباره دانشگاه !!!

بار دیگر ساز کام بک می زنیم

زیر مغز خام خود جک می زنیم!

با شروع صحبت استادمان

تا به آخر جملگی فک می زنیم

باز اگر لپ تاپ او خامش شود

ما همه فریاد و دستک می زنیم

با موبایل از لای در جیم می شویم

تا اسامی خوانده شد تک می زنیم

 باز اگر آن جزوه ها پنهان شود

بر سرش مردانه پاتک می زنیم

 جلسه های امتحان از روی هم

یا همه دزدی و با شک می زنیم

 این همه دوربین و ناظر، در خفا

صد کلک همچون وروجک می زنیم

گر کسی از بچه ها زیرآب زد

نقش او بر لوح برفک می زنیم!

 آری آری محض دوستی و وفا

ما به هم دزدانه چشمک می زنیم!

سید محمد مصطفی سبحانی - داروسازی-ورودی 85



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٩ | ٧:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()

ادامه ی تک بیت:

شعر مشترک شیوه ای است که برخی نمونه های آن در قالب های مختلف تجربه و منتشر شده است. لیکن سرودن شعر مشترک در فضای مجازی فکر می کنم کار بدیعی باشد. آنانکه این شیوه را می پسندند دعوت می کنم این بیت مرا که اشاره ای هم به نام این وبلاگ دارد کامل کنند/ برایش مطلع بگذارند/ بسط دهند/ نظر دهند و ...

هزار و یک بهانه را هزار و یک طرف بنه

بیا به داد این دل بهانه گیر من برس

شاد و پیروز باشید.

دکتر امیرحیدری- داروسازی-عضو هیئت علمی



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱ | ٩:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()