با سپاس ویژه از جناب دکتر حسن زاده

1– باورم هست تو از بارانی

                تو بیا

تو بیا

    سهم مرا

             از لب این باغچه پرواز بده

که دلم خوش باشد

یک نفر هست

      که به دست خودم

                  گلی از نسترن سرخ

                               برایش ببرم (آ. د)

2 – باورم نمیشه

    گفتم تو همون نوشته ای که می مونه همیشه با من

                فکر می کردم اگر نباشی

                            تنهاترین آدم آسمون و زمینم (ف. م)

3 – باورم نیست هنوزم

که پس از سالها ،

نگاه یار را می جویم. (ف . د)

4 – باورم این است که اگر می خواهی قله های موفقیت را زیر پای خود آوری، باید تلاش کنی و متکی به هوش خود نباشی و غرور را سرلوحه ی کارهای خود قرار ندهی و این ، راز موفقیت است. تلاش ، تلاش، تلاش. هرگز ناامید نشوی و توکل به خدا را هرگز فراموش نکنی. (م.ج)

5 – باورم این است که هیچ چیز در این جهان بیهوده خلق نشده و همه چیز در خود حکمتی دارد. پس، از هیچ چیز به سادگی نمی گذرم و به هیچ چیز نگاه متحیرانه ندارم. پس هرچیزی هدفی دارد و آن را دنبال می کند، جز این انسان خاکی . (س.ص)

6 – باورم شده که بزرگترین درس زندگی این است که گاهی احمقها راست میگویند."چرچیل".(ج.م)

7 – باورم این است که آیا روزی صلح در دنیا برقرار می شود که دیگر ملت ها به جان هم نیفتند و با دوستی کنار هم زندگی کنند. (ب.م)

8 – باورم کن ای بی نیاز بی نیازان! باورم کن ای چراغ راه گمراهان! (ح.ب)

9 – باورم این است که به خودم باور دارم که جهان را تغییر می دهم. (ش.ا)

10 – باورم شد ... امروز که می بینم شکوفه ها به شوق تو لب به خنده باز می کنند.

امروز که پرستوهای عشق هم به شوق عاشقی با تو می خوانند.

وقتی عطر نفسهایت مرا جانی دوباره بخشید.

باورم شد ..... با منی و تپش قلبت نجوای آشنای عشق را برایم می نوازد. (م.ج)

 دست نوشته های دانشجویان ورودی 89. کوئیز از درس شیمی آلی II- /// 28/1/91



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳٠ | ۱:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : - | نظرات ()

" غزل 41" از دفتر دوم -  برای دکتر مصطفی پورنامداری " دارو ساز "

*حسب و حالی ننوشتی و شد ایا می چند

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

از اضافات بهاری و گلستان چه خبر سرو بلند

خبرش را خبرم دار به ارقامی چند

یاد و سجاده و باران همه شب می بارد

اشکها در طلبش گر برساند به لبم کامی چند

دل به آبی زده بودیم که جان شسته نمازی بکنیم

با تنی خیس عرق لنگ ببستیم به ناکامی چند

**دست ز جان شسته وضودار شدن بر تو مبارک بادا

گر بسازی تو در آن وادیه حمامی چند

پخته ای عطر خوشت مزه به ریحان دارد

ورنه ما لقمه نگیریم زهر خامی چند

پور نام آور آن مود کلنگ آوازم***

دیر نباشد که دلم صید کند نامی چند

 "احمد زند وکیل کرمانی"

 *= به استقبال حضرت حافظ رفته ام

 **=  کثیری دست شسته به استقبال نماز می روند

               و قلیلی دست ز جان شسته …..

 *** = مرد کلنگ آواز = استاد ، معمار ، پد



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٦ | ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()

دستی به یاد خاطره هامان تکان بده!

این آخری، صفای خودت را نشان بده

دیرت نمی شود، به شتاب از پی ام نرو

قدری به چشم های پُرآبم امان بده

خورشیده مرده، من پُرِ احساس ِ شرجی ام 

امشب به ابری ِ دل من، آسمان بده

می خواهم از تکیده ی غربت جدا شوم

گنجشک نازِ کوچ مرا، آشیان بده

از چوب خطِ زندگی ام هرچه مانده است

سهم مرا، بغل بغل اشک خزان بده

فهیمه عباسی



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٠ | ۸:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()