تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۳۱ | ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()

در شب ولادت قائم عجل الله ظهوره

شب مولود و جشن سرور دین     

ملایک عرش را بستند آذین

ظریفی این غزل را کرد تضمین 

به است آن یا زنخ یا سیب سیمین  

لب است آن یا شکر یا جان شیرین

شها ما از فراغت بی قراریم  

ز هجران جمالت اشکباریم

ذلیل و بی کس و بی غمگساریم 

تمام مرد و زن چشم انتظاریم   

بیا ای وارث ختم النبین

خدا کرده است مالک بر جهانت  

نبی خوانده است دارای زمانت

بود روح القدس از خادمانت     

 تعالی الله که چین ابروانت     

حکایت می کند بتخانه چین

بود معشوق من غائب ز دیده    

به بابلقای وحدت آرمیده

به جابلسای عالم خط کشیده    

کسی رنگ جمالش را ندیده       

کجا گنجشک گردد یار شاهین

بنازم قامت دلجوی او را  

  گهی والشمس خوانم روی او را

گهی واللیل گویم موی او را 

چو دیدم عارض نیکوی او را      

زچشمانم بیفتاده است پروین

دلم خواهد که دیدارش ببینم 

        گلی از گلشن وصلش بچینم

شد از روز ا زل قسمت چنینم      

     هر آن روزی که رویش را نبینم   

     جهانم تیره باشد بر جهان بین

به کویش کرده ام از عشق مسکن   

  که لطفش گردد آنجا سایه افکن

زبانم در ثنایش گشته الکن    

به خوابی آرزومندم ولیکن    

سر بی دوست چون باشد به بالین

دگر کارم به رسوایی کشیده است   

   به حلقم شربت عشقش چکیده است

زتن تاب و ز سر هوشم پریده است  

   زآب و گل چنین صورت که دیده است 

تعالی خالق انسان من طین

شها بنگر به حال مستمندان     

تفقد کن به جمعی دردمندان

در افشانی نما از لعل خندان   

 غرور نیکوان باشد نه چندان    

جفا بر عاشقان باشد نه چندین

به مژگان می زنی تیرت چه حاجت

به چین زلف زنجیرت چه حاجت

مرا داری تو نخجیرت چه حاجت 

نگارینا به شمشیرت چه حاجت  

مرا خود می کشد دست نگارین

شها جمعی زهجران تو مردند   

گروهی از فراقت جان سپردند

ولی بعضی شراب وصل خوردند     

زشعر شاعر ما تحفه بردند     

به تبریز و به کرمان و ورامین

با سپاس از آقای احمد حسینی



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱٤ | ۱:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : - | نظرات ()