صبح می آید

صبح می آید

وقتی که من خوابم

وقتی که در یک شب

با غصه می خوابم

در گوش من آرام

یک قصه می خواند

امید هم حتما

چون صبح فرداهاست

وقتی که ما خوابیم

آهسته می آید

شاید که پاورچین

او بود می آمد

او بود می خندید

در گوش من گویی

زنگ صدایش بود

آن دم که برخاستم

در آینه دیدم

لبخند  به لب دارم

و شب

هنگام خوابیدن

دعایی زیر لب دارم :

ای امید روشن فردا

به شب های پر از وحشت

به امیدت امید دارم....

ندا احمدی



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢۱ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٢ | ٩:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()

روز زن و روز مادر

بر همه ی زنان قهرمان ایرانی

شادباش !

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱۱ | ۸:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()

چه سرد و ساکت و تلخی، چقدر بی روحی
شبیه بهمن ِ غلتیده از لب ِ کوهی
سفید و سرد و یخی مثل آدم  ِبرفی
مرور خلوت ِ بی انتهای اندوهی

و من مُصر و حریصم برای چشمانت
ترانه ای بنویسم برای چشمانت
قفس بسازم و زنجیر و قفل، می بخشید
اگر زیاده خسیسم برای چشمانت

و تو که صاحب ِ یک جفت،  چشم ِ رنگینی
حقیقتی ست که حال ِ مرا نمی بینی
تو آفریده شدی قوت دلم باشی
اگرچه ساکت و بی روح اگرچه تلقینی

فهیمه عباسی



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٧ | ۱:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : - | نظرات ()