انگشت هایت در دستان من بود

آن هنگام

که در رد شدن از ازدحام خیابانی

به عرض شادی لمس دستانت

قهرمان تو بودم

انگشتهایت در دستان من بود

آن هنگام

که در جنگ حجمه ی سرما

گرمای خون رگهایم

پیاده نظامِ دستان تو شد

انگشتهایت در دستان من بود

آن هنگام

که ماهیچه ای خُرد

وسعت یک جوی را برای تو پل زد

انگشتهایت در دستان من بود

آن هنگام

که عبور بی تفاوت سگی ولگرد از کنار قدمهایت

مرا شجاع ترین مرد روی زمین ساخت

زنده باد خیابان

زنده باد سرما

زنده باد سگهای ولگرد

زنده باد تمامی جوی های بی پل

زنده باد شب

که شیرین بود

انگشتهایت در دستان من بود!

فرامرز منگلی- داروسازی- ورودی 88