من از دیار غربتم

به هیچکس کلام دوستی، به ارمغان نمی دهم

به هیچکس، ز باب آشنایی از پرنده ها، گلی به ارمغان نمی دهم

ز قصه های پرستاره  شبم، ستاره ای به یادگار نمی دهم

به رهگذر، به عابری، به فرد بی علاقه ای، به قصه ی بی غصه ای

از خواب پرستاره ام، به ارمغان ستاره ای نمی دهم

گذرکن ای نسیم از این خیال دشت

که این خیال ز هر غریبه ای جداست

و هرکه آشنای ماست

به دست او ستاره ای به یادگار

و یا گلی به ارمغان و یا  نگاهی آشناست

ندا احمدی



تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٠ | ۸:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()