نگاهم کن

که خویشتن خویش را در تو به نظاره نشسته ام

که یادآور خاطرات ِ چین خورده ی سالهای صورت منی

به من نگاه کن !

کودکی ام را در تو به نظاره نشسته ام

آنروزها قدم نمی رسید نگاهت کنم

اینک انعکاس پیری آن کودک با سالها گذشت زمان را بنگر

بنگر که چگونه شکسته ام در نگاه تو

که چگونه مانده ام خیره به برق نگاه تو

دوستت دارم

که همه ی خاطرات جوانی منی

اما تو در من،  فقط و فقط "همان که ایستاده نگاهت میکند".

تو آیینه ی روزگاران منی ...

 

محمدرضا گرجی  داروسازی- واحد رایانه



تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱٦ | ٩:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()