چه سرد و ساکت و تلخی، چقدر بی روحی
شبیه بهمن ِ غلتیده از لب ِ کوهی
سفید و سرد و یخی مثل آدم  ِبرفی
مرور خلوت ِ بی انتهای اندوهی

و من مُصر و حریصم برای چشمانت
ترانه ای بنویسم برای چشمانت
قفس بسازم و زنجیر و قفل، می بخشید
اگر زیاده خسیسم برای چشمانت

و تو که صاحب ِ یک جفت،  چشم ِ رنگینی
حقیقتی ست که حال ِ مرا نمی بینی
تو آفریده شدی قوت دلم باشی
اگرچه ساکت و بی روح اگرچه تلقینی

فهیمه عباسی



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٧ | ۱:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : - | نظرات ()