صبح می آید

صبح می آید

وقتی که من خوابم

وقتی که در یک شب

با غصه می خوابم

در گوش من آرام

یک قصه می خواند

امید هم حتما

چون صبح فرداهاست

وقتی که ما خوابیم

آهسته می آید

شاید که پاورچین

او بود می آمد

او بود می خندید

در گوش من گویی

زنگ صدایش بود

آن دم که برخاستم

در آینه دیدم

لبخند  به لب دارم

و شب

هنگام خوابیدن

دعایی زیر لب دارم :

ای امید روشن فردا

به شب های پر از وحشت

به امیدت امید دارم....

ندا احمدی



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢۱ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()