فغان که توشه ی راهی مگر وبالم نیست

به جز سفاهت و خسران به شرح حالم نیست

ختام عقد زمانه فقط شکستن بود

ره حضور تو جویم، دگر سوالم نیست

چو کودکم که ندارد به اخم مادر، تاب

تبسمی کن و بگذر که این محالم نیست

در این هجوم شبانه به یاری ام بشتاب

شکسته تیغ غرورم، سر جدالم نیست

مران فتاده ز بر، ای یگانه ی امید

دمی که با تو نشینم دگر ملالم نیست

قنوت سبز درختان به گوش دل گوید

برای بودن ِ با تو نیاز بالم نیست

فغان که دیده ی حق بین به مکر شب خفته

وگرنه جز تو نشانه رخی به عالم نیست

محسن خاکی- ورودی 88



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢ | ۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : - | نظرات ()