اگر مغشوش، اگر تنها

اگرتنها و سرگردان

اگر بی غم، اگر بی حرف

اگر خیره به دیروزها

اگر بر پنجره، چشمی

اگر بر جاده، امیدی

اگر از هر "اگر" خسته

اگر بیمار و دلخسته

اگر بر پوچی اش هیچ است

اگر تنها و خاموش است

اگر مغموم و در فکر است

رها داریدش از دوزخ

ز هر پرسش، ز هر پاسخ

کلام در کام وی خفته است

مجال دارید خودیابد

مجال داریدکه آگه گردد از آنچه که بیمار کرده روح پرزاحساسش

تلنگر بر ظریف جام دلش ظلم است

روا دارید سکوت وی

به خاموشی گرفتار است

به خاموشی کنید درمان

که این وادی تقدس از سکوت دارد

مرنجانیدکه حرمت دارد این صحبت

نگویید خانه خاموش است

چراغِ خانه افکنده

او پُر گشته در احساسِ تنهایی

مجالی بر تنش بگذاشته، پیدا کند روحش

که او در بی کلامی می دهد تسکین به غم هایش

مرنجانید مرنجانید

بلورین بغض این کامش

                

 ندا احمدی - داروسازی ورودی 86



تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٢٤ | ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()