امروز کوچه کوچه ی دلم را که گذر کنی

 

همه دلتنگی ست

 

جیک جیک  گنجشگ های بازیگوش هم نمی تواند این سکوت را بشکند

 

حتی حرف باد پیر

 

که پای در کفش برگ ها کرده

 

نمی تواند گوشم را زمزمه ی نصیحتش کند

 

امروز روز باران آسمانی نیست

 

روز باران نگاه من است

 

به گوشه ی اتاقکی تاریک

 

که نور خورشید هم سخت می تواند بشکافد پنجره اش را

 

می خزم

 

و مات آن جیرجیرکی می شوم

 

که در تاریکی این اتاق

 

روزگار می گذراند

 

و باز ترانه ی امید می خواند

 

مانده ام در این سکوت

 

چرا که دیگر فریادی نیست

 

که از خاموشی حنجره ام  برخیزد

 

آخر .... من ...

 

قاب عکس کهنه ی همیشگی این دیوارم 

 

 محمدرضاگرجی- داروسازی-واحد رایانه



تاريخ : ۱۳٩٠/٤/۳٠ | ٧:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()