" آتش و تیغ"

 کنون من هم حسابی با کلام ال کاتبین دارم

حسابم را حسابی پر یقین دارم

قلم در دست من چون تیغ می رقصد

ولی افسوس دردستم زغالی آتشین دارم

رخی زیبا زغالی شد برای سرنوشتم

به تدبیرش نوشتم  نغمه هایی دلنشین دارم

گرم پرسی از آن خفتی که من کردم

قسم ها می خورم خصمی بنام همنشین دارم

قلم در دست من چون تیغ می رقصد

ولی افسوس در دستم کمانی در کمین دارم

ز بس گفتی‼ رفاقت های حرفی کار دستم داد

رفاقت را از این پس من فقط با حرف " شین" دارم

شباهنگام می اید خماری ، مهیا شو که جان کندن شماری

چه آوایی حزین دارم ، دهان واکن – دهان واکن زمین دارم

قلم در دست من چون تیغ می رقصد

ولی افسوس در دستم نگاری نازنین دارم

از این جانانه دل کندن - نتانم با چهل کندن

از آن ترسی کز این دارم – عرقها بر جبین دارم

به سازش خوب می رقصم که خوش دستی به سر دارد

شروع تا می کند -  من چرخشی ناز افرین دارم

قلم در دست من چون تیغ می رقصد

ولی افسوس در دستم ضمادی1 بهر کین دارم

کنون من مانده ام چون اسب در مرداب

به پای خود به پایان رفتنی من اینچنین دارم 

احمد زند وکیل کرمانی-  داروسازی - کارشناس آزمایشگاه



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢۱ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()