با شروع بهار، درخت هلوی توی باغچه حیاط، شکوفه های قشنگ صورتی می داد و بوی سمنو پر می کرد فضای خونه قدیمی ما رو که دور تا دور اون، اتاق و تالار بود و وسط حیاط یک حوض بزرگ!    اون روزها، علاوه بر شور و شوق بهار و سمنو و عیدی و لباس نو، یک چیز خاص توی اون حوض بزرگ، ذهن من رو مشغول می کرد و مایه تعجب من می شد! اون چیز عجیب یک موجود زنده بود که ما بهش می گفتیم " کرم جیکو" که در لهجه کرمونی به معنی کرمی با حرکات سریع بود و از بهار تا اواخر آبان ماه مهمان حوض بود و توی فصل سرما غیبش می زد! تا اینکه بهار اون سال، تصمیم گرفتم ببینم این کرم جیکو چیه و از کجا میاد و به کجا می ره! یک شیشه خالی مربایی، پر شد از آب حوض و شد خونه پنج شش تا کرم جیکو و کار هر روز من نشستن و تماشا کردن و نقاشی و ثبت وقایع اتفاقیه! کرمها در حالی که سرشون رو به پایین بود و اریب ته بدنشون رو به سطح آب می چسبوندند، ثابت می موندن و به نظر می رسید با این کار نفس می کشند. این ثبت رفتار و مشاهده ادامه داشت تا اینکه بعد چند روز کرم جیکو ها تغییر شکل دادند!! شکل جدید مثل یک ویرگول بود و حرکات کندتر! اما بازم به سطح آب اومدن و نفس کشیدن ادامه داشت....

حالا دیگه برگهای سبز پسته ای از لا بلای شکوفه های هلو خودشون رو نشون می دادند و بوی نم بارونهای بهاری روی کاه گلهای محله قدیمی ما که نزدیک آتشکده زرتشتیها بود و توی عید و بهار بوی عودی که زرتشتیان لای خشتهای در خونه هاشون می سوزوندند، با بوی کاهگل های خیس همراه می شد و اون حس عجیب  و خوش بهار رو توی محله پخش می کرد. از دید و بازدید خونه عمه زهرا که برگشتم رفتم توی اتاق دودری و نگاهم که به خونه کرم جیکوها افتاد از تعجب خشکم زد!.... ویرگولها نبودند!! یا دود شده بودند و رفته بودن تو آسمون یا اینکه حل شده بودند تو آب حوض داخل شیشه مربایی! حیرونی من ادامه داشت که یکهو تنها ویرگول باقیمانده به سطح آب نزدیک شد و ثابت اونجا موند! پوسته شفاف ویرگول کم کم ترک خورد و یه بدن ظریف با دو تا بال خیلی نازک از تو ویرگول اومد بیرون و شروع کرد به بال زدن در جا و خشک کردن اون بالها...... بله عزیز! یه پشه از توی ویرگول پرکشید و چرخی دور سرم زد و وزوز آشنایی که شبهای تابستون مجبورمون می کرد داخل پشه بند بخوابیم، اون موجود رو معرفی کرد!!

بعدها فهمیدم که کرم جیکو" لارو"و ویرگول، "شفیره" نامیده می شه و توی خرطوم (نیش) اون پشه ظریف هفت تا مجرای مجزا با کارآیی های متفاوت وجود داره و فقط پشه های ماده خون می مکند!! و باز فهمیدم که چرا سنجاقک ها توی ظهرو عصر تابستون با چهار تابال و بدن شبیه چرخ بال (همون هلیکوپتر خودمون!!) نزدیک سطح آب حوض خونه مون پرواز می کردند و پشه های تازه متولد شده را ناکام، از این دنیا جدا می کردند و نوش جان!! و باز فهمیدم که چرا این کار رو دم غروب انجام نمی دن چرا که خفاشهای تیزرو سنجاقک و پشه های توی شکمش رو دم دمای غروب شکار می کردند و حوض خونه ما خودش اکوسیستمی بود به جان عزیزت!!!

 و بالاخره این عجیب بود که داستان من از بهار، که نشونه زندگیه شروع شد و با مرگ پشه، که لابد برای خودش حکمتی داره، به پایان رسید!

.... و این یک کشف علمی بود!!

دکتر عباس پرداختی- داروسازی-عضو هیئت علمی 



تاريخ : ۱۳٩٠/۸/۳ | ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()