به استقبال شعر مصطفی سبحانی

اعترافاتی که کردی جانِ من

آشنا هستند با وجدانِ من

بوده ام شاگرد، در این مدرسه

پس خبر دارم ز شاگردان من

یادِ آن روزی که بعد از امتحان

جزوه ها پَر می زد از دستانِ من

هر ورق با باد، سویی در سفر

الفرار از ترسِ انگشتانِ من

الخداحافظ کتاب پارسال   

مهربان یار” ِ همه دورانِ من 

آی راحت می شدم  اِند ِ بهار     

وا مصیبت، اِندِ  تابستان من

هر چه بود اما به خوبی ختم شد  

دستِ من در دست استادانِ من

آن زمان ها کامپیوتر هم نبود 

گیم و اس ام اس کجا جانان من ؟

هر چه امکانات نو تر می شود   

 لاجرم نوتر شود امکان من

گوشی ام هر روز به از روزِ پیش   

نوکیا و سونی اریکسان من

با دو تا سیم کارت کانتکت می کنم  

فرق دارد بیزِنس با فانِ من!

حال، اس ام اس شده کارِ همه    

درس، دیگر چیست دلداران من ؟

جسم مظلومِ شما اندر کلاس  

روحتان در ناکجا ای جانِ من

یا کوئیز و یا حضور و یا غیاب    

تا بمانی زنده در زندانِ من

ظاهراَ مشغول در جزویدنی     

در عمل،  نقاش استادان من

می کشی نقاشی استاد  را      

"صد هنر دارد سر انگشتان من"

درس؟ دور از جان والایِ شما  

نمره؟ دور از جان انگشتانِ من!

نیست فرقی بین درسِ این و آن

بی خیالی شیوه ی یکسان من

چین، جلو خواهد زد از ژاپن – بله؟ 

غرب، رام شرق گردد – جان من؟

آی کیو در "ای کیو سان" بود و بس 

ما کجا و او کجا  ایمان من ؟

امتحان را با تقلب پاس کن !

گر توانستی در امتحان من

این زبانِ حالِ بعضی ها شده     

"بی خیالش جانِ من جانان من"

شعر خوبی بود شعرِ مصطفی    

کاش بیدارم کند مهمانِ من

من هم از شوخی، جوابت میدهم     

سید محمد، مصطفی، سبحان من

دکتر امیرحیدری- دانشکده داروسازی- عضو هیئت علمی



تاريخ : ۱۳٩٠/۸/٧ | ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()