وقتی تو با من نیستی، خورشید، سرد است

ماه ِفروزان در نگاهم زرد ِ زرد است

وقتی تو با من نیستی، حتی ستاره

در دیدگانم حجم ِِسردِ یک تگرگ است

 

وقتی تو با من نیستی دیوانِ حافظ

زیباست، اما حرفی از عرفان ندارد

وقتی تو با من نیستی این قلب ِ خسته

نالد که دیگر طاقتِ مهمان ندارد

 

وقتی تو با من نیستی، من همچو مجنون

در سوگ ِ یادت گاه گریم، گاه خندم

وقتی تو با من نیستی با خاطراتت

راه ِ نظر بر هرچه زیباروست بندم

 

وقتی تو با من نیستی خوشحالم از دل

نی زان سبب جام وداع را سرکشیدی

زان سو که دانم دستِ سردم لایقت نیست

زان سو که دانم بهتری را برگزیدی

سعید عزیزی – داروسازی – ورودی 87



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٩ | ٩:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()