وای خدا باز آب داغ ریخت

آخه من چه گناهی کردم که هر روز ِ خدا باید یا تحمل آب سرد و داشته باشم

یا آب داغ و

مگه من بازیچه ی دست شمام ؟

مگه آزار دارین که اینهمه منو اذیت می کنین ؟

 دیگه خسته شدم از لیوان بودن

 دلم می خواد سینی باشم

آخه اون هیچ وقت داخلش آب داغ و سرد نمی ریزن

اون همیشه راحته

لیوان ها  همه به اتفاق، حرفشو تائید کردند

اما سینی آروم آروم رفت و حرفی نزد

و هیچکس نفهمید که سینی

علاوه بر سنگینی لیوان ها

باید داغی اونا رو هم تحمل کنه !

محمدرضا گرجی- داروسازی-واحد رایانه



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ | ٩:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()