می سوزم از ترانه و تبخیر می شوم

باران ترین ترنم ِ دلگیر می شوم

می سوزی ام به شعله ی ساکن ترین سکوت

هرلحظه صدهزار نفس، پیر می شوم

با شیره ی عسل که چکاندی به چشم هات

تنها به چشمکی عسلی، سیر می شوم

زنجیر می کشی به نگاهی و ناگهان-

در استوای داغ ِ تو، انجیر می شوم

لبخند می زنی، دلت آیینه می شود

در قاه قاه ِ آینه تکثیر می شوم

باران که می شوی و تلنگر که می زنی-

می سوزم از ترانه و تبخیر می شوم

 

فهیمه عباسی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : - | نظرات ()