... و ظلمت، عالم را فراگرفته بود!

در کلیسا، انجیل را تحریف کرده بودند و آیت خدا، عیسای مبشر، که سلام خدا بر او باد، پسرخدا شده بود و شراب سرخ، خون متبرکش!

در کنیسه، کلمات و عبارات تورات مقدس را که موسی کلیم الله بر الواحی از گِل، پس از چهل شبانه روز راز و نیاز در کوه طور، با خویشتن آورده بود، به حدی تحریف کرده بودند که خدای آسمانها محدود و محصور در جسمی خاکی،  در زورآزمایی اش با داوود مغلوب گردیده و پشت بر خاک می ساید... که این قوم پیش از این نیز، پشت به آیات نورانی تورات کرده بودند و گوساله سامری را ربّ خویش نامیده بودند و پیشانی در پیشگاهش به خاک سائیده بودند!

و در سرزمین حجاز، اعراب عاشق شعر و شراب و شمشیر، دخترانِ بی گناه نوکِ نیزه در گلو فروشده را در زیر خاک و شن صحرای سوزان، زنده به گور می کردند و کعبه، خانه توحید، به بتکده تبدیل شده و لات و هبل و عُزی را خدای خدایان می انگاشتند...

و در مصر...ایران... روم...نیز!!

... و انسانیت، محبت، سعه صدر، اخلاق کریمه، کرامت، عدالت و ... چون بیمارانی رو به موت در بیغوله ها و پستوها، با ترس  و احتیاط رو به انحطاط بودند وعدم!

آری عزیز، اینچنین بود! ...

 تا اینکه چونان امشبی فرا رسید و آسمان نور باران شد و پیران مجرب را مایه تعجب و کودکان خردسال را باعث شادی و جوش وخروش!! که بر درختان و کوهها و مهر و ماه نیز بیقراری حکمفرما... خداوندگارا! امشب چه خبر است؟! راهبان دائم الذکر و آشنای به آیات راستین انجیل را امشب دلشوره ای آمیخته با امید و آرزو به محراب کشانده است و آیاتی را می بینند که از واقعه ی امشب خبر می دهد و اصحاب کهفِ این زمان را شوری فراگرفته بی حد و حصر...

و در آسمان غوغا بر پاست و جبرائیل نازل شده است بر زمین و میکائیل نیز...

و آتشکده ی پارس پس از هزار و اندی سال خاموش می شود و موبدان سپیدمویِ سپیدپوشِ عود بر دست را دهشتی سخت فرا می گیرد به گمان اینکه اهورا را امشب هزیمتی است در برابر اهریمن! که این آتش خود اهریمنی است که در لباس اهورایی خود را پنهان نموده و هیمه اش، گمراهی هزاران هزار انسانی است که آتش را آتشکده ساخته اند و آتشکده را پرستشگاه کرده اند ...

... ونزدیک بود که قلب انسانیت در اثر زهر شرک و ظلم وستم، از حرکت بازایستد، که نوشداروی آبِ حیات گونه از آسمان بر این کالبد در حال احتضار فرودآمد ...

... و اینک او آمد! او آمد تا با روی گشاده و خُلق عظیمش، مردمان را تا ابد شیفته سازد...

او آمد تا با لبخند همیشگی اش، مردم کوچه و بازار را مسحور نماید و حتی او را که هر روز بر سر و رویش آشغال می ریخت شرمنده و مفتون نماید...

او آمد تا دست دخترش را ببوسد و او را پاره ی تن خویش نامد...

وه که او چگونه نوه هایش را می بوید و می بوسد و به آنها مهر می ورزد! کودکان، مجذوب مهرش بودند و بزرگان،  شگفت زده ی روح بلندش...

او آمد تا با گذرش از هر معبری بوی عطر را در هوا پراکنده سازد و برکت را نازل، که هنوز هم در رهگذر تاریخ، این بوی عطر و این برکت با حضور فرزندش، مهدی موعود تداوم دارد،  ...

او آمد تا نبوت را به آخر ِمنزل رساند و امامت را پایه گذاری، دین را کامل و نعمت را اتمام کند...

او آمد تا کودکان طائف بر سر و رویش سنگ اندازند و دندان بشکانند تا غلامی را در باغ انگوری به راه حق رهنمون شود!

او آمد تا قلبش سنگین ترین امانت تاریخ بشریت، از ازل تا ابد را دریافت نماید که حتی بدن او نیز به گاه انزال این امانت، قرآن، به لرزه می افتاد و عرق بر چهره بی مثالش جاری ...

او آمد تا علی، فاطمه، حسن وحسین را به خلایق بشناساند و تحت کساء، جایگاهی را پدید آورد تا جبرائیل را نیز اذن دخول در ورود به این مقام لازم آید ...

...و امشب محمد، که صلوات خدا بر او باد، با نور چهره اش، خورشید را در نیمه شب در آسمان مکه
برمی افروزد!!

... و امشب، شب میلاد نور است...

دکتر عباس پرداختی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()