باد در غبغبه انداخته ای تا چه شود؟

با رقیبان تو به هم ساخته ای تا چه شود؟

من که پر بودم از اندوه و تو می دانستی

اینچنین غم به دلم خواسته ای تا چه شود؟

دل ِ ما بود شکسته تو چرا می کوشی؟

به دل ِ خسته ی من تاخته ای تا چه شود؟

چشمهایم در پریشانی گیسوی تو گم

گم ترش کردی و مو بافته ای تا چه شود؟

من که خود آهوی سرگشته شدم در دامت

بیوفا خنجر ِ کین آخته ای تا چه شود؟

من همه عمر به دنبال خدا می گشتم

تو مرا بنده ی خود ساخته ای تا چه شود؟

محمد امین حدادی



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٩ | ۸:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()