در وسعت ِ دشت ِ آرزوها

تک غنچه ی آرزوم هستی

یک جنگل ِ سبز ، دوری اما

آیینه ی روبروم ، هستی

***

لبخند دو صد بهار ِنارنج

از کنج لبان تو دمیده

آیینه ی آسمان ِ هفتم

در متن نگات، آرمیده

***

بر پنجره ی کبودِ غربت

چشمان ِ قشنگت عشق بارید

گفتی به گلوله های برفی

با خود سبدی عطش بیارید

***

با خود سبدی عطش بیارید

اینجا تب ِ یخ به لب نشسته

کو حسرت داغدار ِ یک عشق؟

کو پیرِهن ِ به تب نشسته؟

***

اینجا همه از ترانه دورند

قحطی ترنم است و بلبل

اینجا همه چیز هست غیر از

لالای لطیف ِمادر ِگل

***

گفتی به گلوله های برفی

باید سرِ ِ انتظار جان داد

این پنجره سردش است ، اما

باید به عطش کمی امان داد

***

من نیز به انتظار هستم

دور از گل و رقص و ماه و لبخند

ای آینه دارِ عشق برگرد!

برگرد عروس ِ خوبِ پیوند

***

دوری ِ ترا بهانه دارم

از غربت ِ جاودانه برگرد

بر کاغذ ِ نانوشته بنشین!

در هیئت یک ترانه برگرد

فهیمه عباسی



تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢۸ | ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : - | نظرات ()