30 - دو نسل دو روش یک منش

                  

به استقبال شعر مصطفی سبحانی

اعترافاتی که کردی جانِ من

آشنا هستند با وجدانِ من

بوده ام شاگرد، در این مدرسه

پس خبر دارم ز شاگردان من

یادِ آن روزی که بعد از امتحان

جزوه ها پَر می زد از دستانِ من

هر ورق با باد، سویی در سفر

الفرار از ترسِ انگشتانِ من

الخداحافظ کتاب پارسال   

مهربان یار” ِ همه دورانِ من 

آی راحت می شدم  اِند ِ بهار     

وا مصیبت، اِندِ  تابستان من

هر چه بود اما به خوبی ختم شد  

دستِ من در دست استادانِ من

آن زمان ها کامپیوتر هم نبود 

گیم و اس ام اس کجا جانان من ؟

هر چه امکانات نو تر می شود   

 لاجرم نوتر شود امکان من

گوشی ام هر روز به از روزِ پیش   

نوکیا و سونی اریکسان من

با دو تا سیم کارت کانتکت می کنم  

فرق دارد بیزِنس با فانِ من!

حال، اس ام اس شده کارِ همه    

درس، دیگر چیست دلداران من ؟

جسم مظلومِ شما اندر کلاس  

روحتان در ناکجا ای جانِ من

یا کوئیز و یا حضور و یا غیاب    

تا بمانی زنده در زندانِ من

ظاهراَ مشغول در جزویدنی     

در عمل،  نقاش استادان من

می کشی نقاشی استاد  را      

"صد هنر دارد سر انگشتان من"

درس؟ دور از جان والایِ شما  

نمره؟ دور از جان انگشتانِ من!

نیست فرقی بین درسِ این و آن

بی خیالی شیوه ی یکسان من

چین، جلو خواهد زد از ژاپن – بله؟ 

غرب، رام شرق گردد – جان من؟

آی کیو در "ای کیو سان" بود و بس 

ما کجا و او کجا  ایمان من ؟

امتحان را با تقلب پاس کن !

گر توانستی در امتحان من

این زبانِ حالِ بعضی ها شده     

"بی خیالش جانِ من جانان من"

شعر خوبی بود شعرِ مصطفی    

کاش بیدارم کند مهمانِ من

من هم از شوخی، جوابت میدهم     

سید محمد، مصطفی، سبحان من

دکتر امیرحیدری- دانشکده داروسازی- عضو هیئت علمی

/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محرابیان

عباسی عزیزم ببین دوباره از اون حرفا زدی :تعریف وتمجید (عامیانه اش پاچه خواری)جزو شرح وظایف ماست. اما اینکه چرا انتقاد نمی کنیم ما که ادبیات نخوندیم ,یه شعری می خونیم اگر معنی شو فهمیدیم واهنگین بود میگیم قشنگه اگر معنی شو نفهمیدیم ,ظاهرش هم چروک بود میگیم سنگین می زنه و گر نه ما همین جوری تعریف نمی کنیم وقتی هم مسئولی خوب باشه نیاز به تعریف نداره و تعریف مابه معنی اعلام رضایت ازاوضاعست موفق باشی

ترنم

جسم مظلومِ شما اندر کلاس روحتان در ناکجا ای جانِ من یا کوئیز و یا حضور و یا غیاب تا بمانی زنده در زندانِ من ظاهراَ مشغول در جزویدنی در عمل، نقاش استادان من

دکتر مرتضی سبحانی

سلام کارت خوب بود ولی مدرن شدن شعر با به کار بردن کلمات مدرن در آن متفاوته یعنی اینکه باید وزن و بقیه ی نکات هم رعایت شود ولی روایتت قشنگ بود

امیر

اولاَ: از همه ی عزیزانی که رد پایی از حضور خودشان بر جای میگذارند خصوصاَ فرهیختگانی که نکته ای گوشزد می کنند صمیمانه سپاس. دوماَ: همه تایید میفرمائید که هدف از فرستادن این پست ایجاد شوری در فضای دانشکده و وبلاگ بود باز هم خصوصاَ در ابتدای سال تحصیلی. سوماََ: قالب و وزن به قرینه شعر آقای سبحانی انتخاب شد چون در جواب اون بود (در بحر رمل مسدس محذوف) چهارماَ (عجب معجمی شد از رابعاَ): چشم نکته بین مدیر محترم وبلاگ قبلاَ بسیاری اصلاحات را توصیه و برخی را که می شده اعمال! کرده اند. و پنجماَ (ایضاَ): ما کجا و شعر کجا ایمان من! ما هنوز خوشه چینی میکنیم ارادتمند همه ارادت پذیران

تربچه

احسنت ب این تعامل دوستانه استاد و دانشجو..........

شيوا

ذات آدمی اقیانوسی است خارج از محدوده وزن و سنجش . ذات خود را شکوفا می سازد مانند گلی با گلبرگهای غیر قابل شمارش . جبران خلیل جبران

خراسانی

دکتر جان چرا دیگر شعر نمیگوییدمالذت ببریم

محسن

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][نیشخند]

morteza

wow

حسین

مصطفی جان یادت بخیر روزهای خوبی بود