13 - قالی

 برمی خیزم و چشمان خود را با پشت دو دست می مالم.

نگاه که می کنم باغی پر از رنگ های بیشمار در اطرافم نقاب بر چهره زمین کشیده و خودنمایی می کند.

نیم خیز شده باز نگاه می کنم.

شاید هنوز هم خواب باشم.

مات و مبهوت هر گل و بوته ی این باغ با درختان زیبا و بلبلان بسیار که آواز قشنگشان بر منقار مانده مرا می برد به آسمان آبی بر بلندای درختی.

پیچک های بسیار قد علم کرده سر به آسمان برده اند.

آهویی که هیچگاه در عمر ندیده ام جستان از من می گریزد.

مردی نشسته ساز می نوازد و من در هر کدام نشانی از نوازش دستی خلاق را می بینم.

هنوز منگم. کدام هنرمندی است که اینگونه زیبا خلق می کند و باز که دقیق می شوم بیشتر و بیشتر غرق این همه زیبایی می گردم. دوباره رو به آسمان آبی دراز کشیده  چشم در چشم او می دوزم که صدای مادر مرا به خود می آورد.

"پاشو پسر الان پدربزرگ میاد، اگه ببینه روی قالی دست بافش دراز کشیدی ناراحت میشه"

و من هنوز در فکر دستان پینه بسته ی پدربزرگم که بسی سخن ها گفته با این تار و پود قالی...

 حافظ داروسازی- واحد رایانه

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه روستایی مهربون

یادَ روستای خودمون افتادم یادش بخیر کل قربونعلی قالی می بافت ما هم دورش جمع میشدیم یادَ روزای خوبَ روستامون بخیر

محمدرضا گلزار

خوبه ولی خیلی گنگه شاید دلم می خواست بیشتر توضیح بدی شایدم زیاد توضیح دادی ولی متنت مثل یه متن ادبی داستانی شده بازم بد نیست ولی تو بازیگری نمی گنجه یه نمایشنامه کوچولو

-

با نظر دوست قبلی مخالفم . اصلا گنگ نیست . شاید حتی زیادی هم ساده باشد درضمن نه نمایشنامه است نه قابلیت تئاتر شدن دارد

رها

مرااحساس پاکیست که از آن لبریزم/و وجودم همه آیینه ی توست این چنین خلقت تو بوده و من حیرانم/زان سکوتی که در این معجزه ناپیدا گشت. خیلی با احساس بود[گل]

دانشجو2

درخت . بلبل. پیچک. آسمان آبی. آهو. ..... جای من خالی

گندم

..کدام هنرمندی است که اینگونه زیبا خلق می کند و باز که دقیق می شوم بیشتر و بیشتر غرق این همه زیبایی می گردم... وقتی زیبایی یک قالی اینقدر آدمو متحیر میکنه که ناخودآگاه به دستای هنرمند یک پیرمرد آفرین میگی..!ببین خالق همه ی این زیبایی ها یعنی خدای مهربون چقدر زیباست..ای کاش اینقدر زیبا بشم که همه به دستای تو مهربون آفرین بگن.

لطفی

سلام. نوشته شما شعر نیست متن ادبی هم نیست مگراین وبلاگ وبلاگ شعر نیست؟

نادر

مگه بالا رو نخوندی لطفی جون نبشته هرچه می خواهد دل تنگت بگو اینم وب شعری نیست ادبی و شعریه بعدشم زیبا بنویس هر چی دل تنگت می گه بنویس اصل اینکه خوانندی متن را خوش آید

راحیل

salam aghaye gorjiye aziz! hese zibatoono setayesh mikonam! mse hamoshe sadeo che latif! moafagh bashid

طلا خانوم

یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ما دوره گرد داد می زد:کهنه قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم [من نبودم]