29 - کشف علمی

با شروع بهار، درخت هلوی توی باغچه حیاط، شکوفه های قشنگ صورتی می داد و بوی سمنو پر می کرد فضای خونه قدیمی ما رو که دور تا دور اون، اتاق و تالار بود و وسط حیاط یک حوض بزرگ!    اون روزها، علاوه بر شور و شوق بهار و سمنو و عیدی و لباس نو، یک چیز خاص توی اون حوض بزرگ، ذهن من رو مشغول می کرد و مایه تعجب من می شد! اون چیز عجیب یک موجود زنده بود که ما بهش می گفتیم " کرم جیکو" که در لهجه کرمونی به معنی کرمی با حرکات سریع بود و از بهار تا اواخر آبان ماه مهمان حوض بود و توی فصل سرما غیبش می زد! تا اینکه بهار اون سال، تصمیم گرفتم ببینم این کرم جیکو چیه و از کجا میاد و به کجا می ره! یک شیشه خالی مربایی، پر شد از آب حوض و شد خونه پنج شش تا کرم جیکو و کار هر روز من نشستن و تماشا کردن و نقاشی و ثبت وقایع اتفاقیه! کرمها در حالی که سرشون رو به پایین بود و اریب ته بدنشون رو به سطح آب می چسبوندند، ثابت می موندن و به نظر می رسید با این کار نفس می کشند. این ثبت رفتار و مشاهده ادامه داشت تا اینکه بعد چند روز کرم جیکو ها تغییر شکل دادند!! شکل جدید مثل یک ویرگول بود و حرکات کندتر! اما بازم به سطح آب اومدن و نفس کشیدن ادامه داشت....

حالا دیگه برگهای سبز پسته ای از لا بلای شکوفه های هلو خودشون رو نشون می دادند و بوی نم بارونهای بهاری روی کاه گلهای محله قدیمی ما که نزدیک آتشکده زرتشتیها بود و توی عید و بهار بوی عودی که زرتشتیان لای خشتهای در خونه هاشون می سوزوندند، با بوی کاهگل های خیس همراه می شد و اون حس عجیب  و خوش بهار رو توی محله پخش می کرد. از دید و بازدید خونه عمه زهرا که برگشتم رفتم توی اتاق دودری و نگاهم که به خونه کرم جیکوها افتاد از تعجب خشکم زد!.... ویرگولها نبودند!! یا دود شده بودند و رفته بودن تو آسمون یا اینکه حل شده بودند تو آب حوض داخل شیشه مربایی! حیرونی من ادامه داشت که یکهو تنها ویرگول باقیمانده به سطح آب نزدیک شد و ثابت اونجا موند! پوسته شفاف ویرگول کم کم ترک خورد و یه بدن ظریف با دو تا بال خیلی نازک از تو ویرگول اومد بیرون و شروع کرد به بال زدن در جا و خشک کردن اون بالها...... بله عزیز! یه پشه از توی ویرگول پرکشید و چرخی دور سرم زد و وزوز آشنایی که شبهای تابستون مجبورمون می کرد داخل پشه بند بخوابیم، اون موجود رو معرفی کرد!!

بعدها فهمیدم که کرم جیکو" لارو"و ویرگول، "شفیره" نامیده می شه و توی خرطوم (نیش) اون پشه ظریف هفت تا مجرای مجزا با کارآیی های متفاوت وجود داره و فقط پشه های ماده خون می مکند!! و باز فهمیدم که چرا سنجاقک ها توی ظهرو عصر تابستون با چهار تابال و بدن شبیه چرخ بال (همون هلیکوپتر خودمون!!) نزدیک سطح آب حوض خونه مون پرواز می کردند و پشه های تازه متولد شده را ناکام، از این دنیا جدا می کردند و نوش جان!! و باز فهمیدم که چرا این کار رو دم غروب انجام نمی دن چرا که خفاشهای تیزرو سنجاقک و پشه های توی شکمش رو دم دمای غروب شکار می کردند و حوض خونه ما خودش اکوسیستمی بود به جان عزیزت!!!

 و بالاخره این عجیب بود که داستان من از بهار، که نشونه زندگیه شروع شد و با مرگ پشه، که لابد برای خودش حکمتی داره، به پایان رسید!

.... و این یک کشف علمی بود!!

دکتر عباس پرداختی- داروسازی-عضو هیئت علمی 

/ 23 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گرجی

زیبا بود ممنون دکتر جان

عباس پرداختی

نسیم عزیز! هنوز اوضاع آنقدر شیر تو شیر نشده که .....!! مهران عزیز! خوبی؟!! امیر جان! و بقیه عزیزان ایضا!!... ممنون از محبت تان.

بچه+

به قول خودتان و به لهجه خودتان بابو !!! چه شعرا!!!!

بچه +

بابو ای بچو منفیو کیه میا ای نوم مارو ورمیداره ور خودش استفادش میکنه ها مگ- دستم بش نرسه از حالو من بچه ++ ام ببینم کی دوباره نوم مارو می دزه

مصطفی سبحانی

سلام آقای دکتر، ایشالله هچ وقت حیروون نمونی!! قشنگ بود، حالا اگر اون آخری هم می پرید چی؟!! باز حیرون میشدین!!

فهیمه عباسی

سلام جناب دکتر. تصور می کردم به قشنگ ترین بهانه ها "عید قربان و عید غدیر" برامون مطلب ارسال می فرمایید.... اما[ناراحت]

عباس پرداختی

سلام بر شما! نمی دانم چرا در عید قربان امسال از "علی" نوشتم که در کعبه زاده شد و در محراب به وصال رسید. اما آنچه نوشته شد کافی نبود تا ران ملخی باشد پیشکش ملک سلیمانی اش. اگر مولا عنایت فرماید و دل یاری دهد- باز هم حدیث دل خواهم گفت!!

هویت

کشف من این است که شما خوب می نویسید روان و زیبا

پرنيا

[لبخند][لبخند][لبخند] [لبخند][لبخند] [لبخند]

morteza

wow[دست][دلشکسته][دست]